*خدايا نميگويم دستانم را بگير!عمريست گرفته اي رهايش نكن*

خدايا!

ارامشي عطا فرما تاد بپذيرم انچه را كه نمي توانم تغيير دهم

شهامتي كه تغيير دهم انچه را كه مي توانم

بينشي كه تفاوت ان دو را بدانم...

                                     * امین *

+ شنبه بیست و یکم مرداد 1391| 0:28|ღღ بانوی تیر ما هــ ـی ღღ| |

مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا

بود ، کس بی کسان.

امیدوارم خدا ازت بگیرد هر انچه را که خدا را از تو میگیرد...

اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشته های من است.

 خدايا حكمت قدمهايي كه بر من برميداري بر من اشكار كن تادرهايي كه به سويم مي گشايي را

ندانسته نبندم ودر هايي كه به رويم مي بندي به اسرار نگشايم.

                     (عشق من....دكتر علي شريعتي)

                            

                               Picture

+ جمعه سیزدهم مرداد 1391| 0:19|ღღ بانوی تیر ما هــ ـی ღღ| |

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهـ ـ ـت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،
حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی.
اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب ـ لباسـ ـی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای
وقت داری که بایستی و به من بگویی: سـ ـ ـلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی ....

یک بار مجبور شدی منتظ ـ ـر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی.
بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحــ ـ ـبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی
و در عوض به دوســ ـتت تلفن کردی تا از آخرین شایعات باخبر شوی.

تمام روز با صبـ ـ ـوری منتظر بودم. با آنهـ ـ ـمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلا وقت نداشتی
با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت
می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیل ــ ـ ـی کارها برای انجام دادن داری.
بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟
در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛
در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش ل ـ ــذت می بری...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،
شام خوردی؛ و باز هم با من صحبـ ـت نکردی.

موقع خواب ...، فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آنکه به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی،
به رختخواب رفتی و فورا به خواب رفتی. اشکالی ندارد. احتمالا متوجه نشدی که من همیشه
در کنـ ـ ـارت و برای کمک به تو آماده ام.

من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی. حتی دل ـ ـ ـم می خواهد یادت بدهم که تو چطور
با دیگران صبور باشی. من آنقدر دوستـ ـ ـ ـت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن،
دعـ ـ ـا، فکر، یا گوشه ای از قلب ـ ـت که متشکر باشد.

خیلی س ـ ـ ـخ ـ ـ ـ ت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛
سراسر پر از ع ـ ـ ـش ـ ـ ـق ت ـ ـ ـو... به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.
آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد،
می فهمم و هنـ ـ ـوز هـ ـ ـم دوستـ ـ ـت دارم.

                                                      

                                                                      روز خوبی داشته باشی ...
                                                                     

                                                                        دوست و دوستدارت: خـ ـ ـ ـ ـدا

 

 

+ شنبه هفتم مرداد 1391| 1:26|ღღ بانوی تیر ما هــ ـی ღღ| |

ارزوهات را جايي بنويس ويكي يكي از خدا بخواه

 خدا يادش نميره اما تو يادت ميره كه  چيزي كه الان داري ارزوي ديروزته...

هميشه به كسي تكيه كنيد كه به كسي تكيه نكرده باشد

واو كسي نيست غير از خدا...

با---رالها

ت—وناديده ميگيري

م—ن هم ناديده ميگيرم

         ت—وخطاهاي-م را

             م—ن عطاهايت را...

خدايا...

با همه ي فاصله اي كه از تو گرفته ايم...

هنوزم چقدر به ما نزديكي...

خدايا دستم به اسمانت نمي رسد

اما تو كه دستت به زمين مي رسد بلندم كن...

خدايا من به عنوان بنده حاجتم را گفتم...تو هم كه خدايي!

اميدوارم اگر قرار به بر اوردنش هست...از حكمت تو باشد تا بي لياقتي من...

خدايا تورا عاشق ديدم وغريبانه عاشقت شدم

تورا بخشنده پنداشتم وگنه كار شدم

تو راوفادار ديدم وبي وفايي نمودم ولي هر كجا كه رفتم سر شكسته بازگشتم.

تورا گرم ديدم ودر سرد ترين لحظات به سراغت امدم

اما...

تو مرا چه ديدي كه همچنان بخشنده وتوبه پذير ومشتاق بنده ات ماندي؟؟؟

مطمئن باش اگر با خدا باشيم...

قطره درياست...اگر با درياست...

در اساني ها خدارا بخوان تادر سختي ها صدايت برايش نا اشنا نباشد...

ياد خدا ارام بخش دلهاست...

بياييد با مهربان ترين مهربانان اشتي كنيم....

انتهاي شب نگراني هايمان را به خدا بسپاريم واسوده بخوابيم.

چون

خدا بيدار است...

التماس دعا دارم از همتون.

+ یکشنبه یکم مرداد 1391| 19:51|ღღ بانوی تیر ما هــ ـی ღღ| |