*خدايا نميگويم دستانم را بگير!عمريست گرفته اي رهايش نكن*

عدالت كجاي كارته خدايا!حكمتت از اين عدالتي كه ميون همه ي انسان ها وجود داره چيه؟!مگه نميگن تو عادلي؟پس چرا خيلي وقتا عدالتي در كار نيست؟!خيلي وقتا كه وقتي نگاه ميكني ميبيني  يكي بايد تا اخر عمرش تاران كاري وپس بده كه نكرده !يكي ام بايد انقد خوشحال وخوشبخت باشه كه ندونه  ديگه چيكار كنه تواين دنيا!يكي بايد با حسرت و اندوه زندگي كنه و  یکی انقد داشته باشه و خدا بهش توجه كنه كه...

خدايا حكمتت چيه:كه به يكي در اوج خوشبختي هاش بازم ميدي و پرواز كردنو يادش ميدي!وبه يكي ام در اوج بذبختي ها ونااميدي هاشو بدبياري هاش بازم ازش ميگيري و حتي معني پروازم از يادش ميبري!!

خدايا عدالت اينه يا من معني عدالت رو نميفهمم!!؟؟

خدايا نذار اين بي عدالتي ها مارو از تو دور كنه.

(يكي از بزرگترين ارزوهام تو دنيا اينه كه:خدا ناراحتي ها وخوشي هاي همرويكي كنه تا ديگه اونيكه داره از يه غصه اي رنج ميبره ديگري نتونه با چشم ترحم نگاش كنه ودلشو به درد بياره!)

خدايا حكمتت چيه كه:ادمهايي كه نه خوبيشون به كسي ميرسه ونه خوبيه كسي روميبينن...نه محبتي دارن كه مهربوني نثار همه بكنن...نه دلشون به حال كسي ميسوزه ...بدتر حق خوري ميكنن و2قورت ونيمشونم باقيه!

كساييكه دل ميشكنن...پيش قضاوتي ميكنن وساده ميگذرن...كسايي كه از اذيت ومسخره كردن شده جزئي از وجودشون...

حتي كساييكه خيلي راحت ميتونن فرق بذان بين اونايي كه شخصيت دارن ; امافقط از روي ظاهرشون قضاوت ميشن...

چرا........هميشه  بايد اين جور ادما باشن كه خدا به همه ي ارزوهاشون بدون اينكه بجنگن رسونده!

خدايا!اين همه بي عدالتي!اخه چطور ميشه باور كرد بين اين همه بي عدالتي عدالتي هم وجو داشته باشه!!!

<من درست  وقتي اين دردو دل  باخدارو داشتم مينوشتم همون لحظه اي بود كه زلزله اومد.>

(شب 21 ام ماه رمضان با دل  خيلي گرفته نوشتم!)

اما الان كه يه هفته  از اون روزميگذره...شايد يه جورايي نظر من وعوض شد نسبت به حكمت خدايي كه گله كرده بودم ازش!

وقتي با چشماي گريون داشتم مينوشتم يهو ديدم پنجره ي اتاقم كه روبه روي من بود  لرزيد اولش باور نميكردم زلزله باشه... بي تفاوت بودم...اما وقتي صداي مادرمو شنيدم كه باصداي بلند اسممو صدا كرد دست وپامو گم كردمو خداييش خيلي ترسيده بودم!

رفتيم بيرون اما مگه زلزله تموم ميشه چند تا پشت سر هم!!!

الان درسته كه دلم واسه همه اونايي كه خونواده هاشونو از دست دادن ميسوزه خيلي ناراحتم اما.....ميگن هيچ كار خدا بي حكمت نيست.........اين زلزله كه دل همرو لرزوند حكمتش اين بوده كه:( خدا ميگه  درسته كه خيلي بي عدالتي حاكمه...يكي بيشتر جمع ميكنه ونميبخشه...يكي ام به يكي بيشتر ميبخشه وبه يكي كمتر!يكي حقش خورده ميشه وحتي حق اعتراضم نداره...اما من هميشه ام سكوت وصبر نميكنم درباره ي اين همه بي عدالتي!گاهي هم لازمه كاري بكنم كه خونه هاي خراب شده اي كه خراب شددرسته خيلي هاشون اومدن پيش من...اما كسايي كه موندن لااقل من جاي اونا  صداي بدبختي هاشون رو به گوش مردم جهان ميرسونم تا شايد از اون طريق بتونن ذره اي حقشون رو از طريق خدا بگيرن... وبراي هميشه خلاص بشن از جاهايي كه دارن توش نفس ميكش وقد ميكشن...جاييكه مردن بهتراز موندن وسوختنه!!!!!!!

*خدا فرياد رسان همه ي بيچارگان است.*

بعضي حرفا كه تو گلوي ادم گير ميكنه...دست خودم نيست هيچ چيزي به اندازه ي بي عدالتي اروم وقرارمو ازم نميگيره.خواستم كه بنويسم لا اقل اونايي كه ميان وميخونن شايد بفهمن درد دل كساييكه حتي نميتون به زبون بيارن.

ان شالاه به حق اين ماه عزيزامام زمان عجل الاه به زودي ظهور كنه ومارو از شر بي عدالتي هايي كه چه توي دنيا وچه توي جامعه ي خودمون اتفاق ميافته نجات بده.   

                                     *امين*

براي روح كساييكه يه هفته پيش كنار ما بودن وديگه نيستن صلوات بفرستيم:

                                     اللهم صل علي محمد وال محمد.

 

+ شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۱| 1:6|ღღ بانوی تیر ما هــ ـی ღღ| |

خدايا!

ارامشي عطا فرما تاد بپذيرم انچه را كه نمي توانم تغيير دهم

شهامتي كه تغيير دهم انچه را كه مي توانم

بينشي كه تفاوت ان دو را بدانم...

                                     * امین *

+ شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۱| 0:28|ღღ بانوی تیر ما هــ ـی ღღ| |

مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا

بود ، کس بی کسان.

امیدوارم خدا ازت بگیرد هر انچه را که خدا را از تو میگیرد...

اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشته های من است.

 خدايا حكمت قدمهايي كه بر من برميداري بر من اشكار كن تادرهايي كه به سويم مي گشايي را

ندانسته نبندم ودر هايي كه به رويم مي بندي به اسرار نگشايم.

                     (عشق من....دكتر علي شريعتي)

                            

                               Picture

+ جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۱| 0:19|ღღ بانوی تیر ما هــ ـی ღღ| |

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهـ ـ ـت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،
حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی.
اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب ـ لباسـ ـی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای
وقت داری که بایستی و به من بگویی: سـ ـ ـلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی ....

یک بار مجبور شدی منتظ ـ ـر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی.
بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحــ ـ ـبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی
و در عوض به دوســ ـتت تلفن کردی تا از آخرین شایعات باخبر شوی.

تمام روز با صبـ ـ ـوری منتظر بودم. با آنهـ ـ ـمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلا وقت نداشتی
با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت
می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیل ــ ـ ـی کارها برای انجام دادن داری.
بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟
در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛
در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش ل ـ ــذت می بری...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،
شام خوردی؛ و باز هم با من صحبـ ـت نکردی.

موقع خواب ...، فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آنکه به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی،
به رختخواب رفتی و فورا به خواب رفتی. اشکالی ندارد. احتمالا متوجه نشدی که من همیشه
در کنـ ـ ـارت و برای کمک به تو آماده ام.

من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی. حتی دل ـ ـ ـم می خواهد یادت بدهم که تو چطور
با دیگران صبور باشی. من آنقدر دوستـ ـ ـ ـت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن،
دعـ ـ ـا، فکر، یا گوشه ای از قلب ـ ـت که متشکر باشد.

خیلی س ـ ـ ـخ ـ ـ ـ ت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛
سراسر پر از ع ـ ـ ـش ـ ـ ـق ت ـ ـ ـو... به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.
آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد،
می فهمم و هنـ ـ ـوز هـ ـ ـم دوستـ ـ ـت دارم.

                                                      

                                                                      روز خوبی داشته باشی ...
                                                                     

                                                                        دوست و دوستدارت: خـ ـ ـ ـ ـدا

 

 

+ شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۱| 1:26|ღღ بانوی تیر ما هــ ـی ღღ| |

ارزوهات را جايي بنويس ويكي يكي از خدا بخواه

 خدا يادش نميره اما تو يادت ميره كه  چيزي كه الان داري ارزوي ديروزته...

هميشه به كسي تكيه كنيد كه به كسي تكيه نكرده باشد

واو كسي نيست غير از خدا...

با---رالها

ت—وناديده ميگيري

م—ن هم ناديده ميگيرم

         ت—وخطاهاي-م را

             م—ن عطاهايت را...

خدايا...

با همه ي فاصله اي كه از تو گرفته ايم...

هنوزم چقدر به ما نزديكي...

خدايا دستم به اسمانت نمي رسد

اما تو كه دستت به زمين مي رسد بلندم كن...

خدايا من به عنوان بنده حاجتم را گفتم...تو هم كه خدايي!

اميدوارم اگر قرار به بر اوردنش هست...از حكمت تو باشد تا بي لياقتي من...

خدايا تورا عاشق ديدم وغريبانه عاشقت شدم

تورا بخشنده پنداشتم وگنه كار شدم

تو راوفادار ديدم وبي وفايي نمودم ولي هر كجا كه رفتم سر شكسته بازگشتم.

تورا گرم ديدم ودر سرد ترين لحظات به سراغت امدم

اما...

تو مرا چه ديدي كه همچنان بخشنده وتوبه پذير ومشتاق بنده ات ماندي؟؟؟

مطمئن باش اگر با خدا باشيم...

قطره درياست...اگر با درياست...

در اساني ها خدارا بخوان تادر سختي ها صدايت برايش نا اشنا نباشد...

ياد خدا ارام بخش دلهاست...

بياييد با مهربان ترين مهربانان اشتي كنيم....

انتهاي شب نگراني هايمان را به خدا بسپاريم واسوده بخوابيم.

چون

خدا بيدار است...

التماس دعا دارم از همتون.

+ یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۱| 19:51|ღღ بانوی تیر ما هــ ـی ღღ| |